کد: 31 - نویسنده: غلامحسین شعبانی
بنیان گفت‌و‌گو برچه اصلی استوار است
غلامحسین شعبانی
هیچ یک از ما تردیدی نداریم که بحث گفت‌و‌گو و مشاوره یکی از اصول پیشرفت در هر کاری است. امروز اگر از هر کدام از ما در خصوص ضرورت و فایده این امور نظر خواسته شود می‌توانیم زمانی بسیار طولانی در مورد آن صحبت‌کنیم. اما آیا به راستی در دایره عمل هم چنین است؟ آیا هنگام مواجه شدن با مشکل و معضلی خود ما اهل گفت‌و‌گو هستیم؟ اصلا آیا می‌دانیم که بنیان گفت‌و‌گو برچه اصلی استوار است و چرا هرکدام از ما در تصمیم‌گیری‌های خود نیازمند مشورت هستیم؟ پس پرده ضرورت گفت‌و‌گو این نکته نهفته است که همه ما جایزالخطا هستیم و چنین نیست که همه چیز را بدانیم. وقتی می‌گوئیم مشورت یعنی آنکه احتمال می‌دهیم جنبه‌ای از موضوع بر ما پوشیده است. همه اینها چنانکه ذکر شد فقط از یک مطلب ریشه‌ می‌گیرد و آن هم پذیرش این نکته است که هر کسی ممکن است خطا کند. اما آیا اگر کسی این موضوع را باور نداشت و گمان کرد که همه چیز را می‌داند اصلاً باب گفت‌و‌گو و مشورت باز می‌شود؟ طبیعی است که نه. وقتی کسی با این فرض امور را پیش می‌برد که بر تمام اسرار واقف است، چرا باید تن به گفت‌و‌گو و مشورت با دیگران بدهد؟

در مقام مثال گمان می‌کنید اگر کسی باور داشته باشد که حقیقت را می‌داند و تمام آن نزد اوست حاضر است تن به سخن یا راه دیگری بدهد؟ پاسخ روشن است حالا اگر کسی علیرغم این که خود را دانای کل می‌داند، باز هم سخن از مشورت و رایزنی و فضای آزاد سخن‌گفتن به میان آورد، به نظر شما آیا تعارفی بیش نیست؟ قطعاً چنین است. ما گاهی اوقات چیزهایی را باور نداریم و فقط بخاطر آنکه پز بیرونی بدهیم تن به آنها می‌دهیم. نمونه آن همین انتخابات فدراسیون‌های ورزشی است. از سویی با یک استدلال کاملاً صحیح می‌گوئیم وقتی دولت هزینه فدراسیون‌ها را می‌دهد،‌چرا نباید در انتخابات آنها دخالت داشته باشد و مدیرانی را که خود مایل است منصوب کند؟ و اینکه چرا باید دولت مقابل نمایندگان و مردم بخاطر برخی نتایج ضعیف پاسخگو باشد، اما قدرت آنکه رئیس فدراسیون را خود منصوب کند نداشته باشد؟ اما از سویی دیگر بخاطر فشارهای فدراسیون‌های جهانی و اینکه می‌خواهیم در بیرون پز دمکراسی بدهیم می‌آئیم و مدیریت فدراسیون‌ها را انتخابی می‌کنیم. انتخاباتی که دیگر میزان آزاد بودن آن برای همه روشن است. وقتی هم که علیرغم تمام تلاش مسئولان، فرد مورد نظر آنها رأی نمی‌آورد به بند دیگری از اساسنامه توسل جسته و فرد منتخب را به راحتی برکنار می‌کنیم. خوب حالا خودتان این معادله شتر، گاو، پلنگ را حل کنید.

 آخر ما که تحمل انتخاب شدن فردی غیر از کاندیدای مور نظر خود را نداریم، مگر مجبوریم که ادای انتخابات آزاد را در بیاوریم؟ اینجا همان تعارضی پیش می‌آید که به آن اشاره کردم. ما از سویی اعتقاد داریم که بهتر از همه مصالح را می‌دانیم و از سوی دیگرشعار خرد جمعی را می‌دهیم، یعنی آنکه رأی جمع صائب‌تر از نظر خود ما است. حالا واقعاً اگر کسی با آن تفکر خود مطلق بینی بخواهد شیوه خرد جمعی را پیش بگیرد غیر از یک تعارف چیز بیشتری است؟حال مثالی دیگر، اگر کسی گمان کند که بیشتر از هرکسی دلسوز است تصور می‌کنید چقدر به نظر دیگران اهمیت می‌دهد و سخنان آنها را که گاهی مخالف نظریات خودش است، دلسوزانه قلمداد می‌کند! طبیعی است که اگر خیلی تخفیف بدهد و نگوید افرادی که نظر مخالف دارند دلسوز نیستند، حداقل می‌گوید که آنها آگاه نیستند و از سرناآگاهی سخن می‌گویند. به اصل سخن بپردازم، اما برای پیشرفت کارها باید به دو اصل اعتقاد داشته باشیم اول آنکه جایز الخطا نیستیم و همه چیز را نمی‌دانیم و به تعبیر حکمای یونان باور داشته باشیم که سه چیز را همگان دانند و همگان از مادر زاده نشده‌اند و دوم آنکه دیگران هم به اندازه ما دلسوز هستند و چنین نیست که فقط ما اهل درد هستیم.

 صد البته این قاعده استثناتی هم دارد و نمی‌توان نظر کسانی را که بخاطر منافع شخصی سخنی را می‌گویند و یا از سرغرض نظری را مطرح کرده و با از موقعیت خود سوء استفاده‌هایی می‌کنند داخل این دایره دانست. اصل تفکیک قوا درست، اما آیا مگر قوای مختلف هر کدام دلسوز این کشور نیستند؟ اختلاف نظر طبیعی است اما نباید منجربه آن شود که حتی سخن حق مخالف را هم به گوش نگیریم. تفکیک قوا به هیچ وجه به معنی تضاد‌ قوانیست و و این معنارا ندارد که هریک از قوا سیستم را به جانبی بکشد که سرانجام آن گردش درمدار صفر درجه شود. هفته گذشته رئیس جمهور خطاب به کلیه مسئولان دستگاههای اجرائی اعم از وزیران بخشنامه‌ای صادر کردند مبنی بر خودداری از هرگونه اقدام یا عزل و نصبی که شائبه دخالت نمایندگان مجلس در آن متبلور باشد.

 مگر از اساس تاکنون غیر از این بوده است؟ چرا حالا که کمتر از یکسال به پایان دولت مانده است چنین بخشنامه‌ای صادر شده است؛ مگر چه اتفاقی افتاده است؟ به سایر جوانب امر کاری ندارم از آنجا که این بخشنامه بعد از داستان استیضاح وزیر ورزش صادر شده برای اهالی ورزش این شائبه به وجود می‌آید که موضوع بی ارتباط با آن مسئله نیست. اگر چنین باشد چرا باید کار ورزش ما به چنین بخشنامه‌ای برسد. ورزش میدانی است که اگر در آن از تمام نیروهای دلسوز استفاده کنیم باز هم کم است و کار بیشتری را طلب می‌کند، پس چرا باید دو نهاد مهم ما بجای همدلی در آن رو در روی یکدیگر قرار گیرند؟

 ما برای گسترش و رشد و توسعه ورزش هم احتیاج به نمایندگانی مطلع و دلسوز داریم و هم نیازمند مدیرانی با این اوصاف. صلاح در این است که این دو دست در دست یکدیگر امور را به پیش ببرند. تفکیک قوا نه به مفهوم بالا گرفتن شمشیری بنام استیضاح بر سر وزارت ورزش است و نه به معنی بی‌اعتنایی مسئولان امور به پیشنهادات دلسوزانه نمایندگان مجلس. با این همه دشمنان بیرونی و مشکلات درونی هیچ چیزی بالاتر از دوستی و دست در دست یکدیگر نهادن واجب نیست بخشنامه رئیس جمهور از اختیارات ایشان است و نکته حقی است چنانکه تقاضای استیضاح نمایندگان مجلس هم از حقوق آنهاست اما در کنار و شاید بالاتر از اینها چیزی وجود دارد به نام همدلی که می‌تواند بسیاری از مشکلات را حل کند این امر مهم میسر نیست مگر آنکه چنانکه گفته شد اولاً هر کدام از ما اعتراف کند که همه حق را نمی‌داند و بخشی از آن نزد دیگران است و ثانیاً منکر دلسوزی دیگران نشویم و آنها را هم چون خود دلسوز بپنداریم.
محسن: عالی بود.
نام:
پست الکترونیک:
نظر/پیام: